محمد الريشهري

225

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

من از ابو محمّد عليه السلام و از آنچه بر دلم گذشت ، خجالت كشيدم و خجلت زده به اتاق باز گشتم . ناگهان ديدم كه او ( سوسن ) نماز را قطع كرده و بىتابانه بيرون زده است . او را بر درگاه اتاق ديدم و به او گفتم : پدر و مادرم فدايت باد ! آيا چيزى احساس مىكنى ؟ گفت : آرى ، اى عمّه ! من درد شديدى احساس مىكنم . گفتم : نترس كه چيزى نيست ، إن شاء اللَّه تعالى . پشتىاى برداشتم و آن را ميان اتاق نهادم و او را بر آن نشاندم و همان جا و همان گونه كه قابله به هنگام زايمانِ بچّه مىنشيند ، در برابر او نشستم . او كف دستم را گرفت و به شدت فشرد و آن گاه ناله‌اى كرد و من حاضر و ناظر بودم كه از پايين او ولىّ خدا - كه درودهاى خدا بر او باد - با سجده‌گاه‌هايش به زمين آمد و من هم شانه‌هايش را گرفتم و او را در دامانم نشاندم . پاكيزه بود و همهء كارهايش به انجام رسيده بود . ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) مرا صدا زد و فرمود : « اى عمّه ! بشتاب و پسرم را برايم بياور » . او را نزد ايشان بردم . وى را گرفت و زبانش را بيرون آورد و بر دو چشمان او ماليد و او چشمانش را گشود . سپس زبانش را در دهانش كرد و كام او را برداشت و همين گونه به گوش‌هايش كرد و آن گاه او را روى كف دست چپش نشاند و ولىّ خدا صاف نشست . آن گاه دست بر سرش كشيد و به او فرمود : « پسر عزيزم ! به قدرت خدا سخن بگو » . ولىّ خدا « اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم » گفت و چنين آغاز كرد : « به نام خداوند بخشندهء مهربان . « ما مىخواهيم كه بر مستضعفان زمين ، منّت نهيم و آنان را امامان و وارثان قرار دهيم و آنان را بر زمين ، چيره سازيم و به فرعون و هامان و سپاهيانشان ، آنچه را از آن بيم داشتند ، نشان دهيم » » و بر پيامبر خدا درود فرستاد و نيز بر امير مؤمنان عليه السلام و يكايك امامان تا پدرش . آن گاه ابو محمّد ( امام عسكرى عليه السلام ) او را به من داد و فرمود : « اى عمّه !